داستان‌نویس حرفه‌ای برای مجالس ادبی نمی‌نویسد/ شخصیت «فروغ» الگوی هیچکس نیست

خبرگزاری فارس – حسام آبنوس: رمان «بگذار تروا بسوزد» اثر آناهیتا آروان پس از اینکه در جایزه ادبی پروین اعتصامی مورد تقدیر قرار گرفت، توجهم را به خودش جلب کرد. یکی از کارکردهای جوایز ادبی همین است که آثار را به جامعه معرفی کند.

رمان را توصیه می‌کنم بخوانید. نویسنده‌ای باسواد و مسلط به داستان پشت آن قرار دارد و بیش و پیش از هرچیز در روبه‌رو شدن با آن لذت خواندن به شما منتقل خواهد شد. اثری که شخصیت و اتفاقات آن متمایز است و جغرافیایی که اثر در آن اتفاق می‌افتد نیز در نوع خود جالب توجه است. نویسنده تلاش کرده قصه بگوید و شخصیت‌هایی باورپذیر برای خواننده بسازد.

شاید باید مرکزگریزی و همچنین آپارتمان‌گریزی را دو نکته دیگر در مورد رمان تقدیر شده آناهیتا آروان دانست. نویسنده‌ای که اثرش بدون هیاهو مورد توجه یک جایزه ادبی قرار گرفته و گمان می‌کنم در صورت توزیع مناسب با اقبال خوانندگان نیز روبه‌رو خواهد شد، زیرا شاخصه‌های بسیاری برای موفق شدن و کسب رضایت خوانندگان در خود دارد. ریتم این اثر هر خواننده‌ای را پای خود نگه می‌دارد و این نیز عامل مهمی برای یک اثر است که بتواند با خواننده ارتباط برقرار کند.

وقتی از او درباره زنانه‌نویسی پرسیدم، گفت که «نویسنده خوب بودن ملاک» است. آروان معتقد است که شخصیت‌های داستان هرکدام تنهایی خود را دارند. او با این گزاره که جذابیت نرسیدن عاشق به معشوق بیشتر از وصال است، مخالف است و آن را تاثیر ادبیات و فرهنگ سنتی ما می‌داند. همچنین در بخش دیگر از این مصاحبه عنوان می‌کند که هنر، رنج را به زیبایی تبدیل می‌کند.

در ادامه مشروح گفت‌وگوی فارس با این نویسنده را می‌خوانید.

*شخصیت داستان اول باید گلیم خودش را از جهان داستان بیرون بکشد

فارس: آیا به نظر شما زنان در داستان های امروز نمی توانند قهرمان جامعه خود باشند؟ به این خاطر پرسیدم که شخصیت « فروغ » در داستان شما برای انگیزه های شخصی خودش تلاش می‌کند و انگیزه جمعی ندارد. مگر اینکه گفته شود این شخصیت نمادی است از جامعه زنان و تلاش او نماد تلاش جمعی است.

شاید بتوانند باشند اما باید نمونه ها را بررسی کرد. باید دید از کدام شخصیت داستانی حرف می‌زنیم که چنین خصوصیتی داشته یا دارد؟ فروغ نه الگوی کسی است نه نماد کسی یا چیزی. قرار هم نیست اینطور باشد. هر شخصیت داستانی بیش و پیش از هرچیز یک زندگی است از میلیون‌ها زندگی آن هم در جهان خودش. فروغ هم از این قاعده مستثنی نیست. شخصیت داستانی خیلی هنر داشته باشد اول باید بتواند گلیم خودش را از جهان هزارتوی داستان بیرون بکشد.

*برای من مهمترین نکته، خوب نوشتن است

فارس: شما یک نویسنده زن هستید. می‌خواهم بدانم خودتان چقدر با این تفکیک که می‌گویند فلان نویسنده زنانه‌نویس است و دیگری نیست موافقید تا به سوال بعدی برسیم.

در واقع برای من نویسنده خوب بودن ملاک است زنانه‌نویس و مردانه‌نویس بودنش فقط ویژگی است؛ اتمسفر است. به خودی خود نه حسن است و نه عیب. بنا نیست کسی به نویسنده تکلیف کند که چون زن هستی شخصیت‌های زنانه خلق کن و تازه شخصیت زن داستانت باید فلان  ویژگی‌ها را داشته باشد یا چون مرد هستی حق نداری در آثارت به قلمرو زنانه نزدیک شوی؛ خیر چنین تعیین تکلیفی برای هر نویسنده‌ای چه زن باشد و چه مرد، کاری غیر حرفه‌ای است. برای من مهمترین نکته، خوب نوشتن است. تسلط بر کار مهم است. تخصص مهم است. خلق اثری قابل توجه و تأثیرگذار است که برایم اهمیت دارد. اثری که بشود اسمش را اثر داستانی یا به طور کلی تولیدی هنری گذاشت. کاری که لایه‌های ذهن و روح شخصیت‌ها را در موقعیت‌های مختلف کنار بزند و پنهان‌ترین حس‌ها را به چنگ بیاورد و  بتواند  لذت خوانش متن را ایجاد کند. حالا آدم داستان می‌تواند زن باشد می‌تواند مرد باشد می‌تواند هر موجود دیگری باشد؛ اما اینکه آثارتعدادی از نویسنده‌ها فضای زنانه یا مردانه‌ای دارد، بحث جداگانه‌ای است. طبیعی است ممکن است نویسنده‌های خانم امکان یا  توانایی بیشتری برای خلق حس‌های ناب زنانه داشته باشند و اتفاقا  اگر این حس‌ها و فضاها خوب دربیایند نتیجه بسیار اثرگذار و خارق العاده می‌شود که در سال‌های اخیر این اتفاق افتاده و آثاری با همین ویژگی‌ها به قلم نویسنده‌های زن داریم. با این حال اصل، قدرت متن است.

*انگیزه روایت در این رمان بیشتر زنانه است

فارس: حالا خودتان فکر کنید رمان « بگذار تروا بسوزد » چقدر زنانه است؟ چون جدا از شخصیت شاهد دغدغه‌های زنانه آنها نیز هستیم.

باید دید زنانه بودن رمان چه تعریفی دارد؟ معیار چیست؟ تعداد شخصیت‌های زن ملاک است؟ محک، دغدغه‌های زنانه است؟ زنانه بودن متن تعریف دارد. بحث مفصلی است. اما می‌توانم بگویم انگیزه روایت در این رمان بیشتر زنانه است و حس‌ها زنانه‌اند چون در واقع هر اتفاقی از صافی ذهن و ادراک فروغ می‌گذرد.

*هیچکدام از شخصیت‌های کتاب از «هیچ» نیامده‌اند

فارس: شخصیت «فروغ» چقدر به شخصیت آناهیتا آروان نزدیک است؟ از این باب که «فروغ» اهل مطالعه است؛ اهل ادبیات است و …

همه آدم‌های رمان به او نزدیک‌اند. ممکن است از هر کدام چیزی در او باشد. همه آنچه که در این رمان بشود دوست داشت یا بتوان از آن بی‌زار بود، در او هست؛ فقط شدت و ضعف دارد یا بستگی دارد که به کدام یک فرصت بروز و ظهور بیشتری داده باشد. همه آدم‌هایی که نویسنده در زندگی‌اش دیده هر کسی که به هر دلیلی بر او اثری گذاشته به اضافه خودش در او زندگی کرده‌اند و مهمتر اینکه همه شخصیت‌های داستانی حتی در شبیه‌ترین و بازنمایانه‌ترین حالت ممکن، نوعی کلاژ شخصیتی هستند. ما هر باردر هر اثر داستانی با فرانکشتاین‌های شخصیتی روبه‌رو هستیم. شخصیت‌هایی که ممکن است هر جزء از وجود آن‌ها از یک مابه ازای بیرونی برداشته شده باشد. مثلا صورتش مال کسی است، لحن‌اش مال یک نفر دیگر است، یک بخش خلق و خوی‌اش از یک نفر دیگر برداشته شده، حالت سیگار کشیدنش از جای دیگری آمده و… تخیل نویسنده را هم به همه این‌ها اضافه کنید. آدم‌های تازه‌ای شده‌اند در جهانی تازه. اما هیچکدام از «هیچ» نیامده‌اند. با داستایوفسکی موافقم که « تنها خدا می‌تواند از هیچ، چیزی بیافریند».

فارس: در این رمان درصدد بازنمایی انسان تنهای معاصر بودید؟ البته فروغ تلاش می‌کند اسیر این تنهایی نشود.

فروغ همانطور که پیش از این اشاره کردم نماد کسی یا چیزی نیست تا تنهایی یا تلاشی اگر دارد بازنمایی انسان معاصر باشد. اما اگر بپذیریم تنهایی ذات انسان معاصر است و انسان گاهی در تحمل کشنده‌ترین احساسات و افکارش به شدت تنهاست، احتمالا همه آدم‌های رمان تنهایی خودشان را دارند.

* با اینکه نرسیدن به معشوق، جذابیت بیشتری از وصال دارد موافق نیستم

فارس: پایان باز داستان به خاطر پیرنگ داستان شما بود یا اینکه می‌خواستید خواننده هم نقشی در داستان داشته باشد؟ هرچند شاید بتوان گفت نرسیدن به معشوق جذابیت بیشتری از وصال دارد. در این مورد توضیح دهید.

آغاز و پایان رمان همیشه دو نقطه طلایی کار است. افتتاحیه و اختتامیه‌اش نقش حیاتی دارد. نظر هوشمندانه بهمن محصص را می‌پذیرم که هنرمند باید بداند همانطور که وارد شدنش به صحنه اهمیت دارد خارج شدنش از صحنه مهم است ( نقل به مضمون) در جهان داستان هم همینطور است. هر دو سر کار به طراحی نیاز دارد. فرقی نمی‌کند پایان باز داشته باشد یا بسته. در مورد افتتاحیه رمان اطمینان داشتم. کار بدون تردید باید با همان میخ طویله شروع می‌شد حتی اگر قرار بود هزار بار همه نوشته‌ها را پاک کنم و دور بریزم و بار دیگر از نو بنویسم  یا بازنویسی کنم، باز با همان سطرها شروع می‌کردم. صداها و تصویرها و کلمه‌ها همه همان بودند. پایان بندی هم طراحی داشت. کم کم خودش را نشان داد و از میان مه غلیظ بیرون آمد. اما با بخش دوم نظر شما که نرسیدن به معشوق جذابیت بیشتری از وصال دارد موافق نیستم. همیشه اینطور نیست. شاید بخش اعظم چنین تصویری از ادبیات کلاسیک و گاهی سینما و  البته ادبیات عرفانی می‌آید که در موارد و نمونه های بسیاری  به هجران، اصالت و اعتبار بیشتری می‌دهد اما من موافق نیستم.

*داستان‌نویس حرفه‌ای برای مجالس ادبی نمی‌نویسد

فارس: روایت پیچیده‌ای را برای روایت داستانتان انتخاب نکرده‌اید. چرا؟ در صورتی که شاید با این کار می‌توانستید خودنمایی بیشتری حداقل در گعده‌های ادبی داشته باشید.

مهم قصه‌ای است که باید برای روایت کردن داشته باشیم و شیوه طراحی و پرداخت و تسلط بر زبان و تسلط بر عناصر و شناخت حس‌ها و خیلی چیزهای دیگر است که اهمیت دارند؛ انتخاب فرم و تکنیک هم یکی از آنهاست. فرم و محتوا باید همدیگر را کامل کنند. برای این کار هیچ پیچیدگی روایی یا تکنیکی طراحی نکرده بودم. از نظر من ضرورت این اثر نبود. شاید در کارهای دیگر برای روایت طراحی متفاوتی داشته باشم شاید هم نداشته باشم.

نویسنده اگر داستان‌نویس خوبی نباشد هر قدر ادا و اطوار تکنیکی دربیاورد، راه به جایی نخواهد برد مگر اینکه ابزار کارش را کاملا بشناسد و چنان اشرافی به آن داشته باشد که در کاربرد هر تکنیکی به ضرورت، حرفه‌ای و اثرگذار عمل کند. در واقع باید همه فرم‌ها را به بهترین شکل ممکن بشناسد تا اگر لازم دانست بتواند فرم‌های معمول را به هم بریزد و یا مخدوش کند. جلال آل احمد درست می‌گفت که «در این ولایت کار هنر کار جهاد است… » یکی‌اش جهاد با هر نوع ژست بدون پشتوانه علمی است. مگر نویسنده برای خودنمایی در مجالس ادبی می‌نویسد؟ من واقعا نمی‌دانم چند درصد، چند نفر نویسنده یا هنرمند حرفه‌ای موقع کار، حتی وقتی پیچیده‌ترین و غریب‌ترین فرم‌ها و تکنیک‌ها را به کار می‌گیرند،  به میزان مطرح شدن خودشان  یا اثرشان در محافل فکر می‌کنند؟ چنین حالتی دست کم خارج از تعریف و تصور من درباره کار حرفه‌ای نویسنده یا هنرمند است.  هنر در خلوت شکل می‌گیرد. واقعا فرایند رازآلودی است به معنای واقعی رازآلود است. داستان‌نویس حرفه‌ای هم کار خودش را می‌کند برای مجالس ادبی نمی‌نویسد اما وقتی کار به پایان می‌رسد مثل این است که بخواهند اثر را از کارگاهش که نوعی  خلوت خودساخته اوست، بیرون ببرند  تا در رویارویی با جهان بیرون از ذهن و روح آفریننده‌اش قرار بگیرد. بله قرار است عرضه شود. دوست دارد و می‌خواهد که  دیده و شنیده شود. هر متنی قرار است محل تلاقی برداشت‌ها و برخوردهای مختلف باشد؛ اما سر و صدا یا سکوت پیرامون اثر نه چیزی به ارزش واقعی آن اضافه می‌کند و نه می‌تواند از ارزش آن کم کند.

*شخصیت «فروغ» الگوی هیچکسی نیست

فارس: آیا ویژگی جستجوگری فروغ یک پیشنهاد برای دختران امروز برای رهایی از مشکلات و تنگناهایی است که گاهی شرایط اجتماعی آنها را در این موقعیت قرار داده؟

فکر می‌کنم جواب این پرسش را پیش از این دادم. فروغ الگوی هیچکسی نیست بنابراین پیشنهادی هم برای کسی ندارد. قصه‌ای است که هرجایی و در هر شرایطی ممکن است اتفاق بیفتد.

* بر این عقیده‌ام که هنر رنج را به زیبایی تبدیل می‌کند

فارس: بر این عقیده‌اید که ادبیات می‌تواند مشکلات انسان و جهان امروز را برطرف کند؟

 بر این عقیده‌ام که هنر رنج را به زیبایی تبدیل می‌کند. هنرمند تنها موجودی است که توانایی چنین کاری را دارد. هنرمند همه حس‌ها و تجربه‌ها را مثل میلیاردها انسان روی زمین از همین جهان و آدم‌های اطرافش می‌گیرد اما با این تفاوت که وقتی همان حس‌ها و تجربه‌ها را به جهان پس می‌دهد و به دنیا برمی‌گرداند نتیجه‌اش تولید متفاوت و  منحصر به فردی می‌شود که شگفت انگیز است که موجب تحسین و ستایش است که سراسر زیبایی است و زیبایی‌اش در عین تلخی یا شرینی می‌تواند آنچنان عظیم و انسانی باشد که  ما را میخکوب کند می‌تواند روح ما را بلرزاند. می‌تواند جان ما را به تحسین و ستایش وادارد. در انتزاعی‌ترین حالت ممکن حتی زمانی که  برای بسیاری به سختی درک شود یا تعداد کمتری با آن ارتباط برقرار کنند،  باز شگفتی و رازی در خودش دارد. به تعبیر سهراب سپهری می‌تواند دری را بگشاید که  «از هجوم حقیقت به خاک  بیفتیم». هر اثر هنری زیبایی تازه‌ای  به زیبایی‌های جهان اضافه می‌کند. هنرمند کیمیاگر است. مس می‌گیرد و طلا تحویل می‌دهد. همه حس‌ها و افکار و همه تجربه‌ها در او به زیبایی تبدیل می‌شوند. به درخشندگی تبدیل می‌شوند. به حقیقتی عجیب، شریف و زوال ناپذیر تبدیل می‌شوند. این باوری است که به ادبیات و هنر به طور کلی دارم.  

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *