تخریب متفکر یا نقد فکر؟/ وقتی کم‌آگاهی لباس دانش بر تن می‌کند

گروه آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، مهدی عاشوری*- روزنامه شرق در صفحه اندیشه روز شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶ مطالب سه­‌گانه­‌ای درباره حجت­‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه منتشر نمود که ادعایشان نقد سه دیدگاه «فلسفه فلسفه اسلامی»، «فلسفه معرفت» و «معناداری گزاره­‌های دینی» است. این یادداشت­ها پس از انتشار در روزنامه در برخی سایت­ها و گروه­‌های اجتماعی بارتاب پیدا کرد و واکنش‌­هایی برانگیخت که برخی علمی، برخی سیاسی و برخی با توجه به مسئولیت اجرایی آقای خسروپناه واکنش­هایی شخصی بود. نظر به انتساب شاگردی اینجانب به ایشان و دستیاری علمی در برخی از موضوعات مورد بحث، برخی از منتقدین و برخی از شاگردان­شان مطالبه پاسخ به نقدها را داشتند. بسیاری از این بازتاب­ها و واکنش­ها جنبه ژورنالیستی، سیاست­‌بازی و تخریبی داشت و دمیدن بر این آتش را صلاح نمی‌­دانستم، اما با توصیه دکتر شیخ رضایی که برای روشن‌تر شدن بحث، وجوه سیاسی و علمی این نقدها تفکیک شود تا هم به ابهام‌ها و نقدهای علمی پاسخ داده باشد هم ناقدان بدانند سویه‌های سیاسی و ژورنالیستی این نقدها دقیقاً چیستند تا بتوانند آن‌ها را از گفتار و نوشتار خود حذف کنند، این یادداشت نگاشته شده است.

البته ایشان پیشنهاد داشتند که متن پیش از انتشار به استاد خسروپناه عرضه شود، که در ابتدا چنین قصدی داشتم، اما با توجه به حجم واکنش‌­های بعدی و رنجش ایشان صلاح را در این دیدم که یادداشت من، متنی مستقل لحاظ گردد.

الف. نقد تفکر یا نقد متفکر؟

در میان سه یادداشت فوق­‌الذکر مکتوب برادر عزیز جناب آقای دکتر سید نصرالله موسویان معتدل‌­ترین نگاشته­‌ای است که به نظر می­‌رسد می­توان این تفکیک را در آن اعمال نمود و تلاش می­شود در یادداشت دو نکته بررسی شود:

الف. آیا نویسنده محترم جناب آقای دکتر موسویان چنانچه ادعا کرده‌­اند گزارشی مناسب از دو گفتار اول کتاب ارائه کرده‌­اند و در نقد «تنها به بررسی مراحل اول و دوم طرح خسروپناه، یعنی «کشف» «مدل»های فلسفه مضاف و توسعه این مدل‌ها با «تأسیس» دو مدل جدید» همت داشته‌­اند؟ یا عملا نقد تفکر را وانهاده و  متفکر و شخصیت علمی ایشان را نقد کرده­‌اند؟

ب. نقد یک متفکر و شخصیت و منش علمی او نیز امری پسندیده و لازم برای ارتقای علم­‌ورزی در جوامع علمی لازم است، موضوع مورد سنجش دوم این است که آیا در این نقادی، رعایت انصاف و اخلاق شده است یا آن­که با (۱) انتساب موضوعات کاذب و بدون استناد، (۲) ارائه گزارشی مغشوش از ۸۱ صفحه و (۳) استفاده از موضوعات کم­ارتباط که مفهوم آن خوارکردن شخصیت است، مکتوبی برای انتشار و استفاده اهل سیاست فراهم کرده­‌اند؟

به نقل از ناقد محترم، ایشان با مطالعه دو گفتار اول کتاب فلسفه فلسفه اسلامی (که ۸۱ صفحه است) ابهام­‌هایی را درباره دیدگاه آقای خسروپناه مطرح می­کنند که در ادامه لازم است بررسی شود که آیا این اشکالات و ابهامات به اثر و دیدگاه برمی­‌گردد یا به ارائه و توصیف آقای موسویان. هم­چنین بدون قضاوت قطعی درباره نیت مؤلفین این پرسش مطرح است که «مکتوب» حاضر نقدی علمی بوده است یا تخریبی جهت­‌دار؟ بنده در این یادداشت فرض را بر تبری مؤلف از سیاست­‌بازی می­گذارم و شواهد حاضر را طرح می­‌کنم.

ب. اشاره­ به کرسی نظریه­‌پردازی

ایشان در ابتدایی­‌ترین بخش یادداشت خود، اشارتی به بحث «کرسی­‌های نظریه­‌پردازی» دارند و به نظر می­‌رسد که تنها نکته­‌ای پیش پا افتاده است، اما نظر به مسئولیت اجرایی آقای خسروپناه در کمیسیون مربوطه به نظر می­‌رسد، نمی­توان بی­‌اهمیت از کنار این مطلب گذشت و شایسته می­‌بینم، بحثی مفصل درباره دعاوی ایشان در همین ابتدا داشته باشم.

ایشان مدعی شده­‌اند که «در تجربه اندکم در تدریس و پژوهش در ایران و خارج از آن، به‌جز این مورد، هرگز ندیده‌ام که «هیئتی» «دولتی» که «اعضای» آن نه توسط دانشمندان یک رشته، بلکه از طریق مکانیزم‌های انتصاب افراد در مشاغل دولتی، تعیین شده‌اند، دیدگاهی را به عنوان «نوآوری» یا «نظریه» بپذیرند یا اعلام کنند». در این گزاره این ادعای کاذب وجود دارد که آن هیئت انتخاب­ شده از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی یک دیدگاه را نظریه یا نوآوری اعلام می­‌کند و در بخش دوم به جهل یا تجاهل ایشان درباره این کرسی­‌ها خواهیم پرداخت. اما نکته مهم­تر این است ایشان گمان کرده‌­اند که بر اساس آیین‌­نامه یک دیدگاه »نظریه« دانسته می­‌شود، در حالی که آن هیئت سه نحوه فعالیت علمی «نظریه‌­پردازی»، «نقادی» و «آزاداندیشی» را تعریف کرده و از فعالیت­‌های علمی که توسط مراکز و موسسات علمی و در چارچوب این شاخصها انجام شود حمایت می­کند.

این­که ایشان به تمایز این هیئت «حمایتی» و «ستادی» با مراکز علمی مجری آیین‌­نامه­‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی توجه نمی‌­کنند و نحوه بیان آن با لحاظ ربط سمت استاد خسروپناه در «هیئت حمایت از کرسی­‌های نظریه پردازی، نقد و مناظره» و ربط آن به پذیرش «فلسفه فلسفه اسلامی» به عنوان پژوهشی نظریه­‌پردازانه، نشان می­‌دهد ناقد محترم با آیین‌نامه و ضوابط آن هیئت و نحوه برگزاری جلسات حتی آشنایی ابتدایی نیز ندارند.

ایشان با کنایه این احتمال را یادآور می‌­شوند که «ممکن است خدای‌ناکرده افرادی که با تعریف و تمجیدهای متزورانه، یا نزدیکی به این و آن مسئول، برای مدتی موقت منصبی به دست آورده‌اند، و هیچ اهل دانش نیستند، به چنین هیئتی راه یابند. واضح است که چه توالی فاسدی بر حضور چنینی افرادی در چنین هیئتی متصور است». بله موضوعی که آقای موسویان طرح کرده‌اند محتمل است ولی ایشان نمی­‌گویند که زمانی کرسی «فلسفه فلسفه اسلامی» در پنج جلسه با داوری علی عابدی شاهرودی، علی اکبر رشاد و احمد بهشتی به عنوان عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در آن مرکز برگزار شد که ایشان نه تنها صاحب منصب نبودند که سمتی در هیئت ستادی حمایت از کرسی­ها نیز نداشتند.

دکتر موسویان در پایان آن بند آورده‌­اند: «فرض کنیم این هیئت مذکور دیدگاهی را به عنوان نظریه یا نوآوری پذیرفت یا اعلام کرد اما جامعه علمی و یا دانشمندان آن حوزه این دیدگاه را نه‌تنها به عنوان نظریه یا نوآوری نپذیرفتند بلکه اصلا به آن اعتنایی هم نکردند» در مورد این­که آیا ایده «فلسفه­‌های مضاف» و «فلسفه فلسفه اسلامی» در جامعه علمی پژوهشگران «فلسفه اسلامی» به عنوان یک نوآوری پذیرفته شده است یا خیر؟ مطالعه­‌ای میدانی در گروه­های علمی که قرابت اجرایی با ایشان ندارند (یعنی غیر از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه» به قضاوت واقع­‌بینانه کمک خواهد کرد.

ج. هیئت حمایت از کرسی‌­های نظریه­‌پردازی

یکی از شواهد بر این­که نقد شخصیت صورت گرفته­ بحث «دبیرخانه هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی» بود که ذکر آن گذشت، اما آیا ایشان در این نقد رعایت انصاف و اخلاق داشته­‌اند؟ این نقدشان مبتنی بر صغرایی کاذب است که به آن جهل دارند و بر اساس گمان، دیگران را متهم کرده­‌اند یا تجاهل کرده­‌اند که نشان از قصدی قبیح دارد. ایشان مدعی هستند که «هیئتی دولتی که اعضای آن نه توسط دانشمندان یک رشته، بلکه از طریق مکانیزم‌های انتصاب افراد در مشاغل دولتی، تعیین شده‌اند، دیدگاهی را به عنوان «نوآوری» یا «نظریه» بپذیرند یا اعلام کنند.» و در معایب این فرآیند سخن گفته‌اند. حال آن که این مقدمه ناصواب است و کافی بود ایشان در همان سایتی که در نوشته خویش ارجاع داده‌اند، به بخش آیین‌نامه‌ها مراجعه می‌فرمودند تا برایشان روشن می‌شد که فرآیند تأیید یا ردّ یک نوآوری یا نظریه توسط اندیشمندان رشته مربوط و در همان دانشگاه‌ها و مراکز علمی که فرد عضو است صورت می­‌گیرد و اصولا این کمیسیون یک نهاد «ستادی» است و از این نظر، این ستاد مانند وزارت علوم است که تنها سیاست­گذاری کرده و ورود محتوایی ندارد. این ستاد البته مشوق­‌ها و حمایت‌هایی نیز دارد و از این نظر مانند بنیاد نخبگان است. بنیاد نخبگان نیز برای حمایت، آیین­‌نامه و ضوابطی را اعلام کرده است و اگر اشکال آقای موسویان وارد باشد، به معاونت علمی ریاست­‌جمهوری وارد است که در تعیین مصداق نخبه خود ورود محتوایی می­‌کند. آیا دوستان پژوهشگاه دانش‌های بنیادین که بیش از همه از حمایت‌های بنیاد نخبگان بهره می­‌گیرند، چنین ایرادی را بر وزارت علوم و معاونت ریاست­‌جمهوری نیز وارد می­‌دانند؟ قطعا خیر! چون حمایتهای دولتی از علم و فناوری را عملاً پذیرفته­‌اند.

د. استبعاد به مثابه دلیلی علیه یک دیدگاه

بخش دوم مقاله به گزارشی از کتاب فلسفه فلسفه اسلامی از منظر آقای موسویان اختصاص دارد. او در این بخش فهرستی از کتاب ارائه می­دهد و علت اصلی مخالفتش با این دیدگاه در جایی از این بخش آشکار می­شود. «من نمی‌دانم «قضایای حقه» چگونه چیزهایی هستند، اما اینکه «حکمت» «عبارت باشد» از یک دسته از قضایا، یعنی «قضایای حقه مطابق با واقع»، و نه مثلا علم به آنها، آن هم یک دسته از قضایا با این کلیت، به نظر عجیب می‌آید». از منظر سنت پژوهشی که ایشان به آن تعلق دارند، این استبعاد عجیب نیست و پذیرفتنی است ولی ایشان نیز باید به این نکته توجه کنند که با وجود برخی هم­‌پوشانی­ها در حوزه موضوعات مورد علاقه برای پژوهش در دو سنت تحلیلی و نوصدرایی، اما این دو حوزه در مبانی و چهارچوب تفاوت‌هایی دارند و «سنجش» مباحث فلسفه اسلامی با خط­‌کش فلسفه تحلیلی سوءفهم­‌هایی در پی خواهد داشت، هرچند «قیاس» آن­ها بصیرت­‌هایی دارد (در اینجا اشارتی است به تفاوت Incommensurability و Incomparability). حداقل در این فقره تفکر نقد شده است نه متفکر.

 

ه. مدل عقلانیت

مهم­‌ترین بخش نوشته دکتر موسویان بخش سوم است که به ظاهر نحوه استدلال استاد خسروپناه بر تأسیس فلسفه­‌های مضاف را نقد می­‌کند، ولی بیشتر از ذی‌­المقدمه، در نقد مقدمه­‌ای کوتاه کتاب است. در این بخش که ناقد محترم به نقد محتوایی پرداخته­‌اند نکاتی قابل ذکر است:

۱- بنابر ادعای دکتر موسویان «مؤلف حتی یک ‌بار هم سعی نمی‌کند تا بگوید منظورش از «عقلانیت» چیست … جا داشت توضیح می‌داد این عقلانیتی که مد نظر اوست و هشت یا نه مدل مختلف دارد چگونه چیزی است». این در حالی است که مؤلف در صفحه ۲۸ مشخص ساخته که مقصودش از عقلانیت روش‌شناسی معرفت و اندیشه‌های بنیادین است.

۲- ناقد در میانه این بحث، به بهانه یک نقل قول درباره تاریخچه انجام این پژوهش چهار صفت بی‌پروایی قلمی، بی‌مبالاتی نظری، ساده‌انگاری فکری و خیال‌اندیشی به صاحب قلم نسبت می‌­دهد. در نقد منطقی متفکر می­توان بدون بکارگیری واژگان تحقیرآمیز نیز نقد کرد، البته یادداشت دکتر موسویان نسبت به دو مطلب دیگر آبرومندانه­تر است اما با استعمال این واژگان از مرز ادب خارج شده است.

۳- بزرگترین شاهد بر مغشوش بودن گزارش این یادداشت از دیدگاه فلسفه فلسفه اسلامی این است که دکتر موسویان به جای نقد استدلال­‌های دو گفتار اول، بحثی مقدماتی در کتاب را به جای بحث اصلی نقد کرده است و آن را «گزارشی پا در هوا از جریان­‌های فکری در اسلام» خوانده است. این در حالی است که خواننده مطلع نیست که آنچه آقای موسویان «چند صفحه نامربوط کتاب» نامیده و پنج اشکال بر آن گرفته است، از مباحث اصلی کتاب نیست و تنها به عنوان مقدمه بحث آمده است و از این رو، رعایت اختصار در آن ضروری بوده است.

ادامه دارد…

* دکترای فلسفه علم

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *